اون روی سگ من نوستالژیک

سلام خوبید؟

منم خوبم شکر، دوروز اخر هفته وقت استراحت البته برا من بیشتر کاری هست تااستراحت وباید از صبح تاشب پای کار مشتریا باشم، امروزم درگیر یه کاری بودم که خیلی اذیت کرد درنهایت با چندنرم افزار چکش کردم جواب نداده هنوز همکارم و اقای ی هم بنده خداها درگیر من شدن، کلی وقت گذاشتن بشینیم به جواب درستی برسیم یکم پیشرفت کردیم ولی هنوز مشکل به قوت خودش باقی:) خوبی همکارم واقای ی اینه اینا ایقدی باهوشن ادم خجالت میکشه با بار اول توضیح دادنشون نفهمه:) یعنی نفهمم سوال نمیکنم:)))))))))) شوخی میکنم با توضیح اولی میفهمم بنده ها ایقدی خسته میکنن خودشون.

بعدم میزنیم تو سروکله همدیگه که کی درست میگه روش کی درستتره:)

هیچی بهتر وبدتر از کار با عدد نیس، هم دوست دارم لذت بخش برام هم متنفرم مخ ادم یک ساعته ایقدی خسته میشه و سردرد میشی عین هارد لب تاب که داغ میکنه.بعدم خوابت نمیبره:(

خدایا خودت توان بده این دو هفته به خیر بگذره کلی کار سرم ریخته:(

فردا هم نذری داریم  و داداشا وو اهل محل محل میان اینجا خدا رحم کنه.

  • نوستالژیکول

سلام خوبید؟

این مصیبت بزرگ به همتون تسلیت میگم امیدوارم که از بچها بیان کسی توی این زلزله اسیب ندیده باشه هرچند ارزوم این بود که هیچ کس توی این زلزله اسیب نبینه، کردهای ما خیلی مظلومن، کردها و بلوچها بخاطر گرایش مذهبیشون توی این کشور همیشه محروم واقع شدن ،ودیدنشون توی این شرایط خیلی سخته. اون شب تاصبح خوابم نبرد از فکر زلزله و ادمهایی که زیر اوار موندن، هرچند خوزستانم زلزله اومد ولی خفیف، همدلی مردمم قابل ستایش و اینکه دیگه مردم به نهادهای دولتی هیچ اعتمادی در این خصوص ندارن، خود من ترجیح دادم واریزیم به یه شخص باشه که قابل اعتماد تا به دولت، از طرفی میبینم توی این بین اکثر پیج های پرفالوو اینستا هم دارن کمکهای نقدی ر جمع میکنن امیدوارم که واقعا برای این مردم هزینه بشه و کلاهبرداری نباشه، کاش این کمکها منسجم میشد که به داد مردم بعد از دوماه فراموشی های ما برسه، روزهای سرد زمستان واوارگی و... مازود فراموش میکنیم ولی این مردم هم داغدارن هم مصیب زده هم خسارت دیده، مال و جانشون باهم رفته کاش کمکی بشه کاش یادمون نره.

یادمه اولین سالی که طرح مسکن مهر اومده بود، داداش برزگه چون مهر نظام مهندسی داشت و معتمد شهر پدری بود اینو گذاشته بود مهندس ناظر، تا بعدا بتونن نیرو استخدام کنن برا نظارت، از طریق ازمون استخدامی، داداش بعد چندماه استعفا داد علتش هم این بود میگفت که اینا خون مردم واقعا میکنن تو شیشه میخورن یه ابم روش، خدابه داد مردمی برسه میخوان برن توی این خونه ها زندگی کنن، میگفت، مثلا برا یه ستون تو فاکتور میزنن ده کیسه سیمان و فلان قدر میله فلزی، بعد با دو کیسه سیمان و تیکه اجر ستون میزنن، که 100 تومن هم نمیفته پاشون اینا واقعا خونه دارن رو هوا میسازن برای مردم و واقعا خدابه خیر کنه، چندین بارم بااین پیمان کارا و .... درگیر شده بود که حق و ناحق نکنید ادم میخواد بره توی این خونه ها زندگی کنه که از دم همه دستشون توی یه کاسه بوده بود و منجر به استعفاشد و گفت من کاری از دستم برنمیاد دیگه.حالا میبینم که اوج گند بودن قضیه تاکجاست.

تصمیم گرفتم این هفته کمتر از نت استفاده کنم و کمی موفق هم بودم.

هرچند توی درس خوندن موفق نبودم ولی در عادات و برنامه های دیگه ای که برای خودم ریختم موفق بودم و همین راضیم میکنه.توی ورزش و سایر عاداتم موفق بودم. دلم میخاد برم موهامو کوتاه کوتاه کنم ولی مامانم هی قسم و ایه میده منو نکن این کارو. کل بچگی تا دبیرستان من با موهای کوتاه گذشت چون مامانم میترسید شپش بگیرم توی مدرسه من ارزوی موی بلند داشتم حالا که موهام بلند مامانم میگه نه کوتاه نکنی حالا ارزومن موی کوتاه:(

1 کیلو کاهش وزن داشتم:) هی همه میگن بسه بابا خوب این بدن خودمه خوب دوست دارم کم کنم به اونا چه:( بااینکه نه باشگاه میرم دیگه نه پارک، ولی توی خونه روزی 1 ساعت ورزش میکنم واین خیلی موثر بوده.برنامه ریزی جواب میده حداقل عین سابق نیستم تکلیفم روشن چی میخوام وباید چیکار کنم.


  • نوستالژیکول

امروزم گذشت شکر خدا.

همین که دیشب یه چندساعتی خوابم برد هرچند به زور قرص و دمنوش، اما شکر، خواب واقعا یه نعمت گاهی ما ادمها قدر نعمتهایی که داریم رو نمیدونیم، مثل همین خواب راحت، یا بعضی افراد بیمارن و رژیم غذایی و پرهیز دارن اگر میتونیم هر غذایی رو بدون درد بخوریم این یه نعمت.

سالها پیش ارزوهای بزرگی داشتم مثل ثروت و .... نمیگم الان ندارم، ولی به یه چشم ودل سیری رسیدم بعدها سر قسط و وام و اون روزهای سخت، دیدم که به اندازه ای که ادم نیازی به کسی نداشته باشه و محتاج کسی نباشه وبدهکار نباشه و دین بنده خدا گردنش نباشه، کافی هست و جای شکر داره،  و چندشب پیشا وقتی حرف ثروت و مکنت و تلاش برای جمع کردن مال شد، زن داداشم میگفت چرا ایقدی درامدتو توی خونه خرج میکنی؟ چرا؟ پس انداز نمیکنی؟ ابجیتو ببین دوتا خونه داره و ایقدی طلا داره فلان قدر پول تو حسابشه، و....

گفتم ببین زن داداش من حتی تلاش تو برای پول دراوردن و داداشمم قبول ندارم ایقدی ثروت دارید و دو تابچه خدابهتون داده بسه ارامش ندارید از زندگی لذت نمیبرید بزرگ شدن این دو بچه رو ندیدین، من تک تک بچگیهاشون یادمه روز اول مدرسه اشون اولین مشقشون چون من بودم باهاشون اما شما دوتا نه، من همین قدری که توی حسابم خرج دفن وکفنم باشه کافی برام چون نمیدونم کی میمرم برای همه اون لحظه ای که قرار بمیرم همین که خرج دفن وکفنم گردن شماها نیفته برام کافی از این دنیا. کی میخاد با خودش ببره که من ببرم اموالمو؟ من ارامش میخوام تازنده ام همین داشته باشم کافی برام. منکر لذت پول دراوردن و خرج کردنش نیستم، ولی مدتی دارایی ها شادم نمیکنه ، بلکه فقط بهم یه حس زنده بودن میده، اگر الان دارم تلاش میکنم کار میکنم از فرصت کار کردنم نمیگذرم چون باعث میشه حس زنده بودن کنم، و یه امیدی دارم بتونم برم وزندگی خودمو بسازم.

حمی امروز پیام داد که کارش توی اداره درست شده، خوب مبارکش باشه ولی حرف زد که ناراحتم کرد، گفتم مبارکه کی پارتیت شد؟ نگفت کی گفت من به همه رو زدم ولی خوب چون عقیده ام به خدا درست بود و بهش توکل داشتم کارم درست شد، وقتی میگفتم اعتقادت رو درست کن برای همین امروز بود. شوکه شدم ازاین حرف، تعجب میکنم از ادمی از غرورش از وقتی خرش از پل گذشت حتی به اشتباه حتی با پارتی حتی با زور وقدرت، لبخند شیطنت بزنه که اره من رد شدم چون خدا با من بود وبا شما نبود این حرف دلمو شکست هرچند سکوت کردم. فقط گفتم خدایا میشنوی؟ این روزها سخت معتقدم خدا جبران همه نداشته های ادمی هست و خواهد بود که یه ذره اخم  خدا می ارزه به تموم عشق های روی زمین.

به تموم داشته های دنیا حتی. اگر توی زندگیم دوام اوردم فقط بخاطر همین پشت گرمی خدا بوده و حسی که از داشتن و بودنش داشتم و دارم میدونم خیلی گناه کارم و میدونم بنده خوبی براش نبودم ولی اون خدای خوبی بوده برای من.

امروز یه متن خوندم که خیلی زیبا با خدا عشقبازی کرده بود از دید یه حسابدار حیفم اومد شما نخونید

به نام خدای حسابگر، حسابدان، حسابساز، حسابرس و حسابدارِِِ زمین و آسمان و هر آنچه در اوست. هم او که افتتاحیه و اختتامیه همه حسابها و کتابهاست. ترازش همیشه موزون است و موجودیهایش همیشه در فزون. مطالبات مشکوک الوصولی ندارد چه اینکه کسی از قدرت لایزال او نمیتواند بگریزد و استهلاک انباشته محاسبه نمیکند گویا که در حوزه حسابداری او چیزی بی ارزش نمیشود. به کسی مالیات نمیدهد و از کسی به ناحق چیزی نمیگیرد. نه سهامی است و نه تضامنی. هیچ شراکتی با کسی ندارد تک مالکی است و بی رقیب. هیچ تلفیق و ادغام و ترکیبی در حوزه شخصیتش تعریف شدنی نیست. حسابداری تورمی ندارد چه در نظرش ارزشها تغییر ناپذیرند. حسابداریش آنقدر خالص است که دوره مالی در آن تعریف نا شدنی و واحد پولی در آن بی معناست. شخصیتش حوزه محدودی ندارد و ازل و ابد را در بر میگیرد. تداومش یک فرضیه نیست یک فرض و حقیقتی محض است. مدیریتش حسابداری است و حسابداری اش مدیریت که بر مدار عدالت است و به مثقال و ذره هم میرسد و چیزی در آن از قلم نمی افتد. فضل و بخشش اوست که بر مدار اهمیت می چرخد و سرمایه بندگان امیدوار اوست. و همان است که رهایی بخش آنان از حساب و کتابش خواهد بود، آنجا که مستجاب می گرداند دعای برترین انسانها را در حق همه عالم.

الهی عاملنا به فضلک و لا تعاملنا به عدلک.






  • نوستالژیکول

چطوریایین شما؟

من شکر بد نیستم، به کارام میرسم اما به درسام نه، البته یکم شرایط هم تاثیر داره یکم که چه عرض کنم خیلی موثر، 5شنبه هم داداش میاد و مهمون بازی ها شروع میشه تازه نذری مامان هم هست برا سلامتی داداشا که بیمارستان بستری شده بودن، روز اربعین هم حلیم نذر کرده، دیگه خدابه خیر کنه، رییس هم روزی ده بار زنگ میزنه، هی کارا زیاد میشن هی این استرس میگیره. یه سری دیتا نیاز داشتم عمرا هم پول نمیدم بخرم:))) هی میگه ره اورد نوین بخر، گفتم اقا من ندارم از این پولا یه تومن بدم واسه یه سال مگه خولم، بعد امروز زنگ زد برات دیتاها رو اوکی کردم:))) اقتدار رو دارید؟ یه کار هم دستم بود خودم وقتشو ندارم از مشتری ها خودم، نرم افزارش بلد نبودم باید یاد میگیرفتم و... کلی وقت میبرد اینم عجله داره برا دفاع.

دیگه جهنم ضرر خرج میکنم کارشو میدم موسسه رییس هم رو هوا زد، گفت نه تو وقت نمیکنی من میدم برات انجام بدن فوری:) اینطوری استرسهام کم میشه کارام کمتر، درامدمم کمتر ولی شکر می ارزه به ارامشم:) دعا کنید خوابم بهتر بشه بااین شرایط نخوابیدن ازارم میده و مریضم میکنه.

امیدوارم درست بشه:)

مراقب خودتون باشید.

فاطمه خوبی ازت خبری نیس خواهر رسیدی کربلا؟؟

  • نوستالژیکول

سلام چطورین؟

من که شکر خوبم سعی میکنم خوبتر هم باشم، امروز درست روز خوب درسی و کاری من نبود ولی کلی کار مفید برای خونه انجام دادم، دیشب ساعت 9 اینا بود رفتم یه سر به خونه داداش زدم کم و کسری نداشته باشن، یه یکی دوساعت نشستم زن داداش از قبل گفته بود ناهار میایم خونتون، دیگه اومدم جوجه رو توی مواد خوابوندم واسه فردا تااومدم بخوابم دیگه بدخواب شده بودم، صبحم زودتر بیدارشدم سرحال بودم بااینکه شب نه خوب خوابیده بودم نه خواب خوب دیده بودم ، وبرام خودم عجیب بود، دیگه پاشدم 20 مین توی حیاط پیاده روی کردم، نشستم سردرسم و کارام، هی وسطش مامان میومد حرف میزد هی من میرفتم تو اشپزخونه بهم استرس میداد، دیگه بی خیال شدم دیگه زن داداشم زود اومد من فکر میکردم برا ناهار میاد، کلی وقتم هدر رفت منم هی حرص خوردم همش نگران برنامه امروزم بودم که به هیچی نرسیدم تارفتن دیگه شد ساعت 3 ونیم که دیگه من بی جون افتادم خوابم میومد گفتم الان بخوابم دیگه شب خوابم نمیبره بهتر خودمو خسته کنم شب زود خوابم ببره مصرف کافئین رو از ساعت 7 شب صفر کنم که شبا خوابم ببره، دیشب خونه داداش زیاده روی کردم.

و اینطوری شد پاشدم تو حیاط ورزش کردن و بدم یکم پیلاتس، خیلی ضعف کردم مدتها بود پیلاتس کار نکرده بودم. الانم نشستم سرکار مشتریا، حداقل به کار این بندگان خدا برسم.
















  • نوستالژیکول

سلام چطوریایین؟ اول هفتتون بخیر و شادی

من خوب خوبم یعنی عالی ام:)))))))

برنامه ریزی رومن جواب داده از هفته اینده ام راضی نبودم خیلی ولی حداقل در اون حال بیمار و کسالت و کلی برو وبیا اما خیلی جلوتر از برنامه ام بودم تو انجام کار مشتری هام، به خودم میگفتم حداقل که درس نمیخونم کار کنم، واینطور بود که از برنامه جلو افتادم حداقل و ارامش بیشتری پیدا کردم که اره میتونم هم کار کنم هم درس بخونم مگه بقیه چطور زندگی میکنن؟

ادمهایی هستن که از 24 ساعت 20 ساعت فعال هستن. این هفته رو خوب شروع کردم و هنوزم ادامه داره، صبح ساعت 8 بیدارشدم تاهمین الان به برنامه ام خوب عمل کردم. ورزشم توی خونه انجام دادم در دو پارت صبح و عصر که مجموعا از خودم راضیم بااین فشار کاری ورزش و تغذیه ام رو کاملا رعایت میکنم.

شب رو گذاشتم برای کار مشتریها، اونایی که تو اولویت هستن رو مشخص کردم و اسمشون رو نوشتم و هرشب هر مقداری از کارشون رو که انجام دادم باید توی جدول بنویسم .


  • نوستالژیکول

سلام خوبید؟

دیروز بااین دکتر صحبت کردم یعنی اصلا مهلت صحبت نداد فقط میخاست ویزیتت کنه هرچه سریعتر و یه دارویی هم بهت بده، همین، میگه برای عدم تمرکزت باید دارو مصرف کنی، وقتی به دکی گفتم گفت نه تو ادم سالمی هستی از نظر من روانشناس و فقط نیاز به این داری یکم مشاوره بهت بدن همین کافی برات  و چرا رفتی دکترروانپزشک اصلا و.... کلی هم منو شماتت کرد، که وقتی من رفیقتم رفتی پول حروم کردی و... راستم میگه ولی خوب اون دوستمه ازمم پول نمیگیره چرا باید هی زحمتش بدم؟

امروز خواهرجان نوبتش بود اتاق تمیز کنه جارو بکشه و... بعد هرهفته نوبتش میشد جیم میزد، منم کلا دست نزدم این بار شد دوهفته خانم نبودن ولی گفتم اگر کثافت از سروروی اتاق بباره هم دست نمیزنم تا یاد بگیره، و همین کارم کردم و ایشون این هفته دیگه وظیفه اش انجام داد:)))

رییس دیشب باز کار فرستاده وقتی من خواب بودم:( هی داره کار میرزه سرمن بابا خوب یکم دست نگه دار خو، من ادمم دیگه.

امروزم به زن داداش زنگ زدم که من نمیتونم فردا کمکش کنم برای پشت پای داداش، اینجا جنوب بیشتر برای زیارت حلوا درست میکنن واسه پشت پا تا اینکه اش درست کنن،برای سربازی اش درست میکنن، ولی واسه چیزا دیگه بیشتر حلواهای مختلف درست میکنن. حالا قرار بود حلوا رو من درست کنم، که یادم افتاد ای وای من فردا شنبه است اگر من وقت بذارم برااینا کی برا خودم وقت بذارم؟ خیلی حداقل واسه من مهم که شنبه رو چطور شروع کنم، اینطوری شد که یه نه به زن داداش دومی گفتم و خوب خِلااااااااااااص:) اونم بدش نیومد گفت مشکلی نیس میبرم پیش دخترخاله ات درستش کنه، چون دایی و شوهر دختر خاله هم رفتن از اولم قرار بود باهم پشت پا درست کنیم بقیه فامیلم همینطور اخه من چطور برای 500 نفر حلوا درست کنم؟نهایت واسه 150 نفر بتونم.

دیشب واسه خیرات بابا و سفره نذری همسایه حلوا هویج درست کردم برا اولین بار درست کردم خوب شده بود و دوست داشتن،بعد زن داداش بزرگه پاچه خواهر عضو یه گروه اشپزی بزرگ هست، رفته بود گذاشته بود گروه که این حلوای خواهرشوهرعزیزمه:)) پاچه خواااااار

دختر عمه گرام هم زنگ زدن براش تزشو بنویسم:( به نظرم من باید فرار کنم بااین همه کار.

  • نوستالژیکول

سلام خوبین؟

فاطمه جان سفرت بی خطر عزیزم، یکی از دوستان مجازیمون هم رفت کربلا:) خوشبحالش

ملت ما چراایقدی جو گیرن اخه؟ دیروز عاشورا امروز هالوین فردا اربعین؟ روتون میشه اخه؟ والا من ایقدی دوستام اینور اونور کره زمین هستن ندیدم یکیشون هالوین بگیره، دیشب بایکی از دوستانم از المان حرف میزدم به تیکه گفتم خوب عکسا هالوینتون بده ببینم، گفت واااااای تو چراااااااااااا؟ میگفت من از المانی ها میپرسم چرا هالوین نمیگیرین؟ میگن چون یه جشن امریکایی!!! یا مثلا این جشن برا بچهاست. مثلا اقای ی هم جشن نرفته بود جشن هم نگرفته بود میگفت این جشنها رو ایرانیها دارن پیاز داغشو زیاد میکنن والا خود خارجی ها ایقدی جدی نمیگیرنش، بعد ملت از خود بی خود ما رو نیگاه، خدایا التماس تفکر.التماس فرهنگ.به قول رشیدپور همینها که دیروز مراسم عاشورا رو داشتن امروز هالوین هفته اینده ام روز اربعین شله زرد نذری میدن!!!

از طرفی دم از حقوق حیوانات میزنیم بعد عقیمشون میکنیم نمیدونم والا چی درست چی غلط توی این جامعه یا همین هانیه توسلی من ازش خوشم نمیاد ولی خوب هرکسی یه چیزی رو دوست داره، من خودم بابام یه گوسفند قربونی گرفته بود وقتی داداش دومی رفته بود سربازی، بعد ایقدی منو ابجی و داداشا تواون چندروز به اون گوسفند وابسته شدیم که دوسال نگهش داشتیم!! حالافکر کنید چه مصیبتی با ما داشتن اینا تااینو قربونی کردن  ما چقد گریه کردیم چون نذر بود باید حتما قربونی میشد الان یادش میفتم گریه ام میگیره ایقدی که این حیون دوست داشتیم بستنی بهش میدادیم چه حرکات نمایشی یادش داده بودیم و.... ما چه حقی داریم از کسی که در شرایط بدی اومده احساسشو با ما درمیون گذاشته خوب بابا چرا فحش میدین اخه؟ چرا تمسخر؟ اگر اون گناه کرده والا گناه شما صدبرابر اون هست کجای اسلام به مااجازه تمسخر و طعنه به یه نفر رو دادن؟ همین امام های ما لقمه خودشون جلو حیون میذاشتن. از همه طرف از افراط و تفریط کم نذاشتیم بخدا

یکی از کسایی که زبان تند انتقادی داره تو بلاگرها و فورا منتظر یکی یه کاری کنه ایشون بیاد نقدش کنه، چندوقت پیشا رفته بودم کانالش حالا شایدم خودش بیاد اینجا رو بخونه بفهمه من کی هستم و... اصلا هم برام مهم نیس!!! بعد نظرمو براشون پی ام گذاشتم توی ای دی که داده بود بعد ایشون اومدن یه پاسخی دادن منم خوندم،، بعدم پاسخ رو حذف دوطرفه کرد!! بنا به چه مصلحتی ؟؟ چون موبو دارم من و تیک خوندن نمیخورد فکر میکرد من نخوندم، دیدم چقد ما ادمها وقتی در مقام نقد دیگران هستیم چقد حرف برا گفتن داریم ولی خودمون ممکنه خیلی بدتر از اوناباشیم.

داداش رفت بسلامتی زنگ زدم نزدیک سامرا بودن. نصف اقایون فامیل و همساده با داداش هستن، یعنی هرسال باهمن، خدایا خودت مراقبشون باش.



  • نوستالژیکول

به حد شایانی لقب خاندانمون رو لگد مال کردم از مچول تبدیل شدم به چرکول، بسیار شلخته بسیار نامرتب:(

داداش به طرز مرموزانه ای داره میره کربلا یعنی اروم بی سروصدا بی خداحافظی حضوری:( میگم خوب چرا نگفتی؟ میگه معلوم نبود نمیخادم این همه راه بیای، گفتم باشه، مامانم هم خوابه، حالا صبح باید غرغراشو تحمل کنم، تا یکساعت پیش اونجا بود هنور برنامهرفتن داداش مشخص نبود.

منم که بی حوصله بودم از این فرصت برای انجام کارام استفاده کردم یه پروپزال از 0 رسوندم به 70، پیشینه یه کار رو کامل کردم هر چی سرچ لازم بود درباره کارام انجام دادم، فقط مونده برنامه ریزی برای انجامشون.

امیدوارم هفته اینده همه برنامه درسیم رنگ صورتی بخوره:) به طرز وحشتناکی هوس فیلم دیدن کردم اونم تاصبح ولی میدونم که باید زود بخوابم مطابق قول قرارم با خودم، خداروشکر بدنم یاری کرده و بین ساعت 11ونیم تا 12 ونیم خوابم دیگه.

فردا یکم دیگه از کارامو ردیف کنم، رییس زنگ زده که من ایقدی به تو کار میدم که نیازی به کار دولتی نداشته باشی بابا نمیخوام:(( من کار دولتی میخوام اصن به تو چه اینم فکر خر خودشه از پل رد شه:( ایشششششش بابا میگم درس دارم حالیش نیست شیطون میگه گوشیمو خاموش کنم به مدت یه ماه. ای خدا این همه کار با هم:( خودت بهم توان بده

  • نوستالژیکول

سلام چطوریاین؟

من که عین چی در گل مانده ام:))) دیروز که داداش اومد و ماهم ساعت 3 اینا بود که رفتیم شهر پدری، موقعی هم که رسیدیم هنوز داداش نیومده بود بعدم داداش دومی اینا اومدن و داداش سومی و.... یکم شلوغ پلوغ شد زن داداشم خودش نصف کاراش کرده بود زن عمو هم اومد دیگه غذاها اوکی شد غروب بود داداش اومد، چقد لاغر شده:))) البته خوبه این.

دورهمی با خانواده عمو تااخرشب، یکی میگفت چاق شدی یکی میگفت لاغر شدی منم که اصلا برام مهم نیس این چیزا فقط سعی کردم خوش بگذره بهم تاجایی هم که در توانم بود کمک زن داداش کردم انصافا برا شام ابجی هم خیلی کمک کرد، و ظرفها رو کمک من شست تادونه اخر:) در این بین رییس هم هی زنگ میزد یا ویس میداد اومدم یه فن زدم و گوشی گذاشتم رو حالت پرواز و خلاص، والا پدر مارو دراورد، اخرشبم که رسیدم خونه خاستم زنگ بزنم داداش که رسیدیم باز زنگ زد:( گفت هیچ وقت من درست و حسابی موفق نمیشم باشما صحبت کنم یا شما کار داری یا من، بذار من شاممو بخورم زنگ میزنم 20 مین دیگه که باز من خاموش کردم خوابیدم والا هی استرس میده بهم .

کلا کلی کار ریخته سرم این خیلی بهم استرس میده، امروزم صبح بیدارشدم زنگ زدم همون عمده فروشی که ازش خرید میکنم خریدارو تلفنی سفارش دادم دیگه اونقدر اعتبار دارم پیشش که تلفنی هم کارمو راه بندازه، فاکتور برام پی ام کرد، فوری زدم به حسابش، با راننده هماهنگ کردم خریدا رو بره بگیره اینم ازاین دیگه خودمو اذیت نمیکنم، فقط 15 تومن کرایه دادم همین می ارزید که من وقتم هدرنره، امشبم داداش دومی میره کربلا، رو مخ این کارشون:( یکی دوساعتم اینجا باید وقت بذارم.خدایا این هفته رو به خیر و نیکی بگذرون وپربرکت:)

  • نوستالژیکول